تبلیغات وبلاگ اختصاصی گروه دیالوگ
شنبه 26 اردیبهشت 1388
همزمان با نمایش فیلم ایرانی “کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد” کارگردان و بازیگران این فیلم نیز در فرش قرمز فستیوال فیلم کن ۲۰۰۹ حضور یافتند . ساخته بهمن قبادی در بخش «نوعی نگاه» جشنواره فیلم کن به نمایش در آمد
بهمن قبادی کارگردان همراه با نگار شقاقی ، حامد بهداد و اشکان کوشانژاد بازیگران این فیلم در فرش قرمز نمایش فیلم ” کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد ” حضور داشتند . “کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد” بر داستان دو موسیقیدان متمرکز است که پس از آزادی از زندان یک گروه مخفیانه موسیقی تشکیل می دهند. حسین مرتضائیان آبکنار، بهمن قبادی و رکسانا صابری، خبرنگار ایرانی-آمریکایی که به تازگی از زندان آزاد شده، مشترکا فیلمنامه را نوشته اند . هر چند رکسانا صابری نامزد بهمن قبادی از ایران خارج شده است و در وین بسر می برد اما از قبل گفته شده بود او همراه بهمن قبادی در کن نخواهد بود




بقیه عکسها در ادامه مطلب
سه شنبه 8 اردیبهشت 1388
تئاتر قانونگذار(استفاده از هنر اجرا برای سیاست ورزی)\

نوشته: آگوستو بوال
ترجمه: علی ظفرقهرمانی نژاد
نشر: بیدگل
اردیبهشت ۱۳۸۸
دوشنبه 7 اردیبهشت 1388
اگر سکوت کرده بودم به خاطر او بود، و حالا اگر حرف می زنم باز هم به خاطر اوست. به خاطر رکسانا صابری.
نامزد، دوست وهمراهم. دختری باهوش و با استعداد که برایم همیشه قابل تحسین بوده و هست. ۳۱ ژانویه بود، روز تولدم صبح تماس گرفت که برای تولدم می آید پیشم تا باهم برویم بیرون. نیامد...زنگ زدم به موبایلش.
خاموش بود تا یکی دو روز نمی دانستم چه اتفاقی افتاده. به خانه اش رفتم و چون کلید خانه همدیگر را داشتیم به داخل رفتم ولی نبود...بعد از دو روز زنگ زد و گفت "منو ببخش عزیزم مجبور شدم برم زاهدان" و من هم عصبانی شدم که چرا به من نگفته؟ گفتم باور نمی کنم و دوباره گفت" ببخش عزیزم مجبور شدم" و گوشی تلفن قطع شد و منتظر تماس بعدی اش شدم و نزد و نزد.
رفتم زاهدان و تمام هتل ها را جستجو کردم و چنین اسمی را نیافتند هزار جور فکر مریض کردم تا ده روز.. تا اینکه از طریق پدرش فهمیدم که دستگیرش کرده اند و فکر کردم شوخی است
فکر کردم سوء تفاهم شده و دو سه روز دیگر آزادش میکنند. اما چند روز گذشت و خبری از رکسانا نشد. نگران شدم و این در و آن در زدم تا بالاخره فهمیدم چه به سرش آمده.
با بغض میگویم او معصومتر و بیگناهتر از این حرفهاست. من که سالهاست او را میشناسم و لحظه به لحظه در کنارش بودهام، این حرف را میزنم. او همیشه مشغول کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی اش بود، نه چیز دیگر. در این سال های آشنایی، نشد یکبار جایی برود که من ندانم، یا کاری بکند که به نظرم نامعقول و نامتعارف بیاید. در پیشینه او و خانواده و اطرافیانش هم هیچ وقت نشانه ای از موردی نامعقول ندیده ام. آخر چطور میشود کسی که گاهی میشد روزها از خانه بیرون نمیآمد مگر برای دیدنِ من، کسی که به شیوة ژاپنیها صرفهجو بود و گاهی به سختی هزینة زندگی و کارش را مهیا میکرد، کسی که در به در دنبال حامیای میگشت تا ناشری داخلی به او معرفی کند تا بتواند کتابش را اینجا چاپ کند، حالا متهم به جاسوسی شده؟! همهمان میدانیم -نه، توی فیلمها دیدهایم- که جاسوسها خیلی ناجنس و بلا هستند و مدام اینجا و آنجا سرک میکشند و در ضمن خیلی هم حقوق میگیرند.
وجدانم در عذاب است. چون من او را به ماندن و کار کردن تشویق کردم. و حالا نمیتوانم کمکی به او بکنم. رکسانا میخواست از ایران برود. من نگهش داشتم. اوایل آشناییمان او میخواست برگردد آمریکا. دوست داشت که با هم برویم. اما من اصرار کردم که بماند تا فیلم جدیدم تمام شود. او عملاً داشت از ایران میرفت و من نگهش داشتم. و حالا ناراحتم که به خاطر من ماند و دچار این ماجراها شد. خود من در این چند سال دچار افسردگی شدید شدهام. چرا؟ چون فیلمم توقیف شده و سر از بازار سیاه درآورده. به فیلم بعدیام مجوز ندادند و عملاً مرا خانه نشین کردند. اگر تا امروز تاب آورده ام به سبب حضور و کمک های روحی او بوده. من به خاطر مجوز نگرفتن فیلمم تند و پرخاشگر شده بودم و او بود که همیشه مرا به آرامش دعوت می کرد.
رکسانا میخواست از ایران برود. من نگهش داشتم. او مراقب افسردگی های من بود. بعدها من به خاطر آنکه برای او انگیزه ای ایجاد کنم تا بماند، ازش خواستم که طرح نوشتن کتابش را که مدت ها در ذهن داشت شروع کند. من همراهش بودم و به خاطر دوستی ها و روابطی که داشتم این در و آن در زدم و قرار و مدار گذاشتم با فیلمساز و هنرمند و جامعه شناس و سیاستمدار و دیگران. حتی خودم هم پای مصاحبه اش نشستم. کتاب سرگرمیای بود برای او تا ماندن را تحمل کند، تا من کارِ فیلمم تمام شود و با هم برویم.
کتابِ رکسانا کتابی معمولی بود و به هیچ وجه ضد دولت ایران نبود. تمام مدارکِ کتاب موجود است و حتماً روزی چاپ خواهد شد و همه خواهند دید. اما آخر چرا همه سکوت کردهاند؟! همة کسانی که پای صحبت و مصاحبه با او نشستهاند و میدانند که او چقدر ساده و بیگناه است.
اگر این نامه را مینویسم به خاطر این است که نگرانش هستم. نگران سلامتیاش. شنیده ام که افسرده شده و مدام گریه میکند. او خیلی حساس است. مبادا دست به اعتصاب غذا بزند.
نامهام خطاب به همة دولت مردان و سیاست مداران و همة کسانی است که کاری میتوانند بکنند. تو را به خدا دست بردارید. تو را به خدا او را وارد این بازیهای بزرگان نکنید. او نحیفتر و سادهتر از آن است که بتواند در بازی شما شرکت کند تو را به خدا تمامش کنید نگذارید اینگونه مهره تبلیغاتی این جهان کثیف شود. از من بخواهید که در دادگاهِ او حاضر شوم و کنار پدر فرهیخته و مادر مهربانش بنشینم و به معصومیت و بیگناهیِ او شهادت بدهم.
دخترِ ایرانیمان که چشمهای ژاپنی دارد و شناسنامة آمریکایی، در زندان است. وای بر من. وای بر ما !
بهمن قبادی
۱/۲/۱۳۸۸جمعه 4 اردیبهشت 1388
اگر تئاتر را جزو فرهنگ بدانیم باید فرهنگی عمل کرد دغدغه همیشگی و پای ثابت یک اجرای تئاتر تماشگر است
که با فقدان آن روبرو هستیم دلیل چیست؟
آیا تبلیغات کافی وجود ندارد.آیا مردم با تئاتر آشنایی ندارند آیا جریان سازی های تئاتر مانع بلوغ فکری تماشاگر برای دیدن تئاتر شده است.وشاید ده ها آیای دیگر که جوابی برای آن نداریم.هست و نیست،بود و نبود تئاتر ما تقلید از تئاتری دیگر شده است اما سوال مهمی که در ذهن خطور می کند که آیا مخاطب فقط وفقط کار طنز می خواهد. . . و زمانیکه اجرای تئاتر داریم مشکل اساسی که به چشم می خورد تعداد زیادی صندلی های خالی است اما برعکس در اجراهای طنز و کمدی صندلی خالی وجود ندارد و این نمایانگر آن است که مردم کار طنز را دوست دارند.
اما مشکلات عدیدی در سرراه تئاتر نو پای نسل جدید را گرفته است نه تنها فقدان تماشاگر به تئاتر ضربه زده است حال سالن مناسبی برای اجرا نداریم تنها سالن به درد خور اجرا سالن آمفی تئاتر ارشاد اسلامی است که باید آن را سالن چند منظوره نامید جدیدا سالن تئاتر محلی برای اکران فیلمهای سینمایی شده است و به سینما فرهنگ تغییر نام داده است.
متاسفانه سانس های اکران فیلم در این سینما طوری برنامه ریزی شده است.که بهترین زمان را برای اجرای نمایش در اختیار دارد.آیا تئاتری با دکوری سنگین باید هر روز دکور را چید سپس آن را دوباره کنار بگذاریم تا فیلم اکران شود.اینهم از مزایای سالن چند منظوره آمفی تئاتر سقز است.جدیدا سالن کوچک نمایش*پلاتو*شهریه بندی شده است.آیا جایی برای اجرا مانده است.
دوشنبه 24 فروردین 1388
آنچه به نظار می رسد این است که از فرهنگی دفاع کنیم که وجود آن هرگز انسانی را از غم نان و دل مشغولی رفاه و آسایش نرهانده است بلکه مهم آن است که بتوانیم از دل فرهنگ اندیشه هایی را بیرون آوریم که نیروهای پرتوان آن با نیروی گرسنگی برابر کنند. ما قبل از هرچیزی نیاز به زندگی داریم،وقتی از فرهنگ سخن به میان آوریم باید بر فرهنگی تاکید ورزیم که پویا و فعال یاشد و در درون،مانند یک عضو ریشه زده باشد.
پرسشی که اکنون مطرح میگردد این است که آیا دراین دنیای که رو به سقوط و زوال است دنیای که بدون آن که خوداز آن آگاه باشد.آیا انسانی(هنرمند تئاتر)یافت می شود که قادر باشد مفهوم والای تئاتر را القا کند.
تئاتر امروز ما به دنیای ساکن منجمد و یخ زده تبدیل شده است به دنیای که در آن هنرمندان سر در گریبان،باحرکاتی ساختگی و بیهوده با لحن و آهنگی محکم که به محض طنین افکندن در فضا از هم یکی از عوامی که این فضای حفقان آور را برای ما به وجود آورده است فضای که هیچ راه فراری از آن نیست و حتی حرفهای ما در به وجود آوردن سهم دارد اعتبار و احترامی است که برای آثار گذشنه قائلیم.
اگر مردم عادت گرفتن به تئاتر را از دست داده اند اگر ما جامعه تئاتری آن را با چشم حقارت وبه عنوان یک هنر درجه(؟)و ناچیز می نگریم.به این دلیل است که غالبا در مورد تئاتر گفته می شود.این همه سیاه بازی یعنی دروغ و توهم.
یعنی از دوره رنسانس تاکنون ما را به تئاتری عادت داده اند که صرفا جنبه توصیفی و روایی داردو. . . . بر روی صحنه موجوداتی بیافرینند خشک و بی تفاوت بدون آنکه بتوانند هیچ گونه ارتباتی با مردم برقرار کنند به طوری که نمایش در سویی دیگر و مردم در سویی دیگر قرار می گیرند پس به جای آنکه به مردم حقیقت وجودشان را نشان بدهیم به آنها دروغ می گوئیم.دیگه معنی ندارد اگه طبقه فرهیخته واهل ذوق از آن روی گردان شوندوجماعت تعیین شده برای خوشگذرانی و. . . .. تئاتر را به یک سیرک مبدل کردند.
برگرفته از کتاب تئاتر و همزادش نوشته آنتونن آرتو
دوشنبه 17 فروردین 1388

بازهم کتابی جامع و کامل از انتشارات Focal Press درباره کارگردانی فیلم. نوشته مایکل رابیگر و در ۵۹۰ صفحه به آموزش کارگردانی فیلم از پائینترین سطح تا سطح حرفهای میپردازد. کتاب علاوه بر تکنیکهای کارگردانی به بررسی زیباییشناسی فیلم هم میپردازد و مثالهای جالبی از فیلم های مشهور تاریخ سینما میاورد. ویرایش چهارم کتاب در دسترس است و بالغ بر ۷ فصل کلیست که شامل هویت نمایش و درام، فیلمنامه، داستان و بسط داستان، زیبایی شناسی و مولف، پیش تولید، تولید و بعد از تولیدست. خواند این کتاب محبوب شدیداً به علاقمندان توصیه میشود.
چگونه فیلمی با بودجه ی كم بسازیم

این كتاب با عنوان اصلی The Guerilla Film Makers Movie به آسانی به شما آموزش میدهد كه چگونه فیلمی با بودجهی كم بسازید .
این اثر شگفتانگیز هر آن چه را كه باید دربارهی نور، تجهیزات فیلمبرداری، آماده كردن فیلم برای فروش در جشنوارهها و حتی چگونگی صحبت كردن با مشتریان بدانید به شما میآموزد، كتابی با هزاران تصویر، نمودار، مصاحبه و نوشتههایی ذوقانگیز كه فقط فكر كردن به آنها میتواند باعث حیرت شما شود؛ تنها كتاب جامع، كامل و بدون كم و كاستی كه تا به حال منتشر شده است.
«كریس جونز» یكی از اعضای گروه نویسندگان این كتاب پرفروش در انگلیس است.
او سه فیلم «دونده»، «فرشتهی سفید» و «داستان روح شهری» را با بودجهی اندك ساخته و اكنون با به پایان رساندن تألیف این كتاب امیدوار است كه باز هم فیلم بسازد.
چاپ اول این كتاب 640 صفحهیی در ژوئن 2003 به زبان انگلیسی و به كوشش انتشارات گروه بینالمللی كانتینوم بوده است.
سینمافردا
دوشنبه 10 فروردین 1388

در شرایطی که مردم ایران در شوک باخت به عربستان به سر میبرند، مجموعه «مرد 2هزار چهره» به فوتبال و اشارههای مستقیم به پدیده قطبی رسید؛
به نظر میرسد با رسیدن «مرد دو هزار چهره» به قسمتهایی که به فوتبال مربوط میشود، بار دیگر شبیه جنجالهایی که پارسال گرد این مجموعه تلویزیونی به پا شده بود، تکرار شود. به خصوص که ارجاعها و اشارههای مستقیم سریال به شرایط تیم داری و شخص افشین قطبی، بار دیگر بازار نکتههای فرامتنی درباره این سریال را داغ خواهد کرد. پیش از اینها تنها اشاراتی کوتاه و ملایم به منتقدان سینما در این مجموعه، واکنشهای اندکی را در پی داشت. شاید ورود به حوزه جذاب فوتبال، این مجموعه تلویزیونی را که تا به حال نتوانسته جذابیت و محبوبیت سری پیشین را تکرار کند، به آن بازگرداند.
منبع:سینمای ما
دوشنبه 26 اسفند 1387

نویسنده: مهدی ارجمند .
تعداد صفحات: 210
شابک: 964-471-503-9
قطع: وزیری
معرفی کتاب:
كتاب حاضر، حاصل تدریس نویسنده در درس «بازى مقابلدوربین» در «مدرسه عالى بازیگرى» است كه براىدانشجویان رشته بازیگرى و سایر علاقمندان نوشته شده است.
شیوه نگارش به روش بحث و گفتگو بین استاد و هنرجو است وتمرینهاى عملى هنرجویان، تحلیل فیلمهاى مورد بحث و بررسىموردى كار بازیگران حتى المقدور با عكسهایى از صحنههاىمزبور همراه مىباشد.
كتاب با مطلبى از «داریوش ارجمند» در بخش «دیباچه» آغاز و پساز مقدمه نویسنده در سه فصل با عناوین «الفباى بازى در فیلم» (تأثیر از هنرهاى پیشین)، «ارتباط قاب و بازى»، «حضور دوربین» تدوین و در پایان كتاب نیز در بخشى با عنوان «پایانه» تعریف برخىاز اصطلاحات ارائه شده است.
نقاشى (بازیگر - مدل)
عكاسى(بازیگر - موضوع)
تئاتر
زاویه دید
میزانس
حركت دوربین
برونفكنى
آزمون و خطا
و... از جمله موارد مطرح شده در این كتاباست.
این کتاب توسط مدرسه عالى بازیگرى تدوین و با جلد شمیز منتشر شده است.
دوشنبه 12 اسفند 1387
در هشتاد و یکمین دورهی جوایز آکادمی هنر و علوم سینمایی، «میلیونر زاغهنشین» اسکار بهترین فیلم و هفت تندیس دبگر را برد.
«میلیونر زاغهنشین»، که با بودجهی پانزده میلیون دلاریاش یکی از کمبودجهترین برندگان تاریخ اسکار به شمار میرود، از ده رشتهای که نامزد شده بود هشت اسکار را از آن خود کرد: بهترین فیلم، بهترین کارگردان، بهترین فیلمنامهی اقتباسی، بهترین فیلمبرداری بهترین تدوین، بهترین موسیقی متن، بهترین آهنگ و بهترین صداگذاری. «میلیونر زاغهنشین»، محصول مشترک بریتانیا و هند، داستان جوانی از زاغههای حومهی بمبئیست که به مسابقهای تلویزیونی با جایزهای میلیونی راه پیدا کرده است.
فیلم پرامید و تحسینشدهی «داستان حیرتانگیز بنجامین باتن» با بازی برد پیت، که در سیزده رشته نامزد اسکار شده بود، تنها سه جایزهی طراحی، چهرهپردازی و جلوههای تصویری را برد.
مراسم اسکار هشتاد و یکم روز ۲۲ فوریه، ساعت ۵:۳۰ به وقت لسآنجلس، در سالن کداک هالیوود آغاز شد. هیو جکمن، بازیگر استرالیایی، مراسم را اجرا کرد و تندیسهای بازیگران هریک توسط پنج نفر از برندگان سالهای گذشته اعلام و اهدا شدند.
هیت لجر بازیگر درگذشتهی فیلم «شوالیهی تاریکی» بهترین بازیگر نقش مکلمل مرد اسکار هشتاد و یکم نام گرفت. خانوادهی لجر تندیس او را دریافت کردند. شان پن برای بازی در فیلم «میلک» اسکار بهترین بازیگر مرد، کیت وینسلت برای بازی در فیلم «کتابخوان» اسکار بهترین بازیگر زن، و پنلوپه کروز برای بازی در فیلم «ویکی کریستینا بارسلونا» اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را از آن خود کردند.
اسکار افتخاری امسال، به پاس یک عمر فعالیت سینمای و بشردوستانه، به کمدین کهنهکار جری لوییس اهدا شد.
فهرست همهی اسکارهای هشتاد و یکم به ترتیب اعلام:
بهترین بازیگر زن در نقش مکلمل:
پنلوپه کروز ـ «ویکی کریستینا بارسلونا»
بهترین فیلمنامهی تالیفی:
داستین لنس بلک ـ «میلک»
بهترین فیلمنامهی اقتباسی:
سایمن بوفوی ـ «میلیونر زاغهنشین»
بهترین پویانمایی بلند:
«والئی»
بهترین پویانمایی کوتاه:
«خانهای در مکعبهای ریز»
بهترین طراحی هنری:
دانلد برت و ویکتور زولفو ـ «داستان حیرتانگیز بنجامین باتن»
بهترین طراحی لباس:
مایکل اوکانر ـ «دوشس»
بهترین چهرهپردازی:
گرگ کنم ـ «داستان حیرتانگیز بنجامین باتن»
بهترین فیلمبرداری:
آنتونی داد منتل ـ «میلیونر زاغهنشین»
بهترین فیلم کوتاه:
«سرزمین اسباببازی»
بهترین بازیگر مرد در نقش مکلمل:
هیت لجر ـ «شوالیهی تاریکی»
بهترین فیلم مستند بلند:
«بندباز»
بهترین فیلم مستند کوتاه:
«لبخند بزن پینکی»
بهترین جلوههای تصویری:
اریک باربا، استیو پریگ، برت دالتن، کرگ بارون ـ «داستان حیرتانگیز بنجامین باتن»
بهترین تدوین صدا:
ریچارد کینگ ـ «شوالیهی تاریکی»
بهترین صداگذاری:
رسول پوکوتی، ریچارد پرایک، یان تپ ـ «میلیونر زاغهنشین»
بهترین تدوین:
کریس دیکنس ـ «میلیونر زاغهنشین»
اسکار افتخاری: جری لوییس
بهترین موسیقی متن:
الله رخا رحمان ـ «میلیونر زاغهنشین»
بهترین آهنگ فیلم:
الله رخا رحمان و گلزار برای آهنگ «جای هو» ـ «میلیونر زاغهنشین»
بهترین فیلم خارجی:
«رفتگان» (ژاپن)
بهترین کارگردان:
دنی بویل ـ «میلیونر زاغهنشین»
بهترین بازیگر زن:
کیت وینسلت ـ «کتابخوان»
بهترین بازیگر مرد:
شان پن ـ «میلک»
بهترین فیلم:
«میلیونر زاغهنشین»
منبع:30nema
برای دیدن عکسها ادامه مطلب
چهارشنبه 30 بهمن 1387
اصغر فرهادی بهترین کارگردان جشنواره فیلم برلین شد/
مصاحبه اختصاصی «سینمای ما» ساعتی پیش از اختتامیه
جشنواره /فرهادی: من که شکایت به غیر نمیبرم...

سینمای ما - شیدا شیرازی(برلین): اصغر فرهادی جایزه بهترین کارگردانی را از جشنواره فیلم برلین گرفت. ضمن تبریک این موفقیت بزرگ مصاحبه اختصاصی خبرنگار سینمای ما (شیدا شیرازی) در برلین را پیش از برگزاری اختتامیه جشنواره فیلم برلین میخوانید. فرهادی در این گفتگو درباره حاشیههای مطبوعاتی این روزهای فیلماش، انتقاد مطبوعات و آن چه میخواسته در این فیلم منتقل کند، با مخاطبان سایت سینمای ما حرف زده است...
سینمای ما: جناب آقای فرهادی، اولا اینکه تبریک میگم برای ساختن بهترین فیلمی که تا به حال دیدهام و مرسی که باعث افتخار ما در این جشنواره شدید.
فرهادی: خواهش میکنم.
ادامه گزارش در ادامه مطلب
دوشنبه 2 دی 1387

نشریه معتبر سایت اند ساوند با نظرسنجی از 50 منتقد سینما بهترین فیلمهای سال 2008 را برگزید که «گرسنگی» در صدر 10 فیلم برتر قرار دارد و «شیرین» عباس کیارستمی برگزیده سردبیر نشریه کایه دو سینما است.
در نظرسنجی نشریه معتبر سایت اند ساوند تعدادی از منتقدان و نویسندگان سرشناس سینما شامل پیتر بردشا، کنت جونز، شیلا جانستن، جفری مکناب، جاناتان رزنبام، دیوید تامپسن و کنت توران بهترین فیلمهای سال را برگزیدند.
تعدادی از منتقدان شرکتکننده در نظرسنجی سایت اند ساوند چند فیلم ایرانی را بهترینهای سال انتخاب کردهاند. «شیرین» عباس کیارستمی یکی از فیلمهای برتر سال 2008 به انتخاب ژان میشل فرودون سردبیر نشریه فرانسوی و معتبر کایه دو سینما است.
«شیرین» اولین بار سپتامبر پیش در بخش خارج از مسابقه جشنواره ونیز پخش و با واکنشهای متفاوت روبرو شد. کیارستمی در این فیلم 92 دقیقهای واکنش 90 بازیگر زن را به مجموعهای از تصاویر ثبت کرده است.
مایکل اتکینسن منتقد آمریکایی «نیوه مانگ» بهمن قبادی و گلنارا آبیکیوا منتقد قزاق نیز «اسب دوپا» سمیرا مخملباف را به عنوان یکی از بهترین فیلمهای سال 2008 انتخاب کردهاند.
سایت اند ساوند ضمن انتشار فهرستهای جداگانه 50 منتقد شرکتکننده در این نظرسنجی فهرستی شامل 10 فیلم تهیه کرده که حاصل میانگین آرا آنهاست و «گرسنگی» ساخته استیو مککوئین در صدر آن قرار دارد.
این فیلم درباره شش هفته آخر زندگی بابی سندز مبارز ارتش جمهوریخواه ایرلند است که سال 1981 پس از 66 روز اعتصاب غذا در ایرلند شمالی درگذشت. «گرسنگی» جایزه دوربین طلایی بهترین فیلم اول و جایزه فیپرشی جشنواره کن را از آن خود کرد.
درام نفتی «خون بپا میشود» به کارگردانی پل تامس اندرسن در رده دوم فهرست سایت اند ساوند قرار دارد و انیمیشن «وال - ای» اندرو استنتن تولید پیکسار و دیسنی فیلم سوم است.
درام مافیایی «گومورا» به کارگردانی ماتیو گارونه و نماینده ایتالیا در اسکار امسال در رده چهارم قرار گرفت و دو فیلم فرانسوی «یک قصه کریسمس» آرنو دپلشن و «کلاس» لورن کانته به طور مشترک در رده پنجم قرار گرفتند.
دو فیلم بریتانیایی «زمان و شهر» ترنس دیویس و «بیغم» مایک لی ردههای هفتم و هشتم را از آن خود کردند و دو فیلم «زن بدون سر» لوکرسیا مارتل از آرژانتین و اسپانیا و «بگذار فرد مناسب وارد شود» توماس آلفردسن از سوئد در رده دهم قرار گرفتند.
منبع: خبرگزاری مهر
یکشنبه 1 دی 1387

گسترش آنچه برایان بیتز آن را ((خود شناسی عمیق و قدرن ابراز)) نامیده است،چه در زندگی شخصی وچه در رشد هنری،روندی بی پایان دارد.دقیقا همین امر که حرفه بازیگری چنین فرصتی رابرای رشد شخصی افراد فراهم می کند موجب جذابیت آن در نزد بسیاری از مردم شده است.حتی اگر بازیگری را به عنوان حرفه خود انتخاب نکنید،یادگیری آن می توانددر مواردی بسیاری شما را پرتوان کند. برایان بیتز که هم استاد استاد بازیگری و هم روانشناس است فهرستی از طرقی که آموختن بازیگری می تواند در رشد شخصی افراد سهیم باشد به ما ارئه می دهد:
یافتن هویت درونی خود؛ایجاد تغییر در خویش؛درک وتکامل بخشیدن آنچه را تجربه زندگی می نامیم. نگاهی تازه و نو به زندگی همراه با بصیرت نسبت به دیگران؛آگاه شدن از قدرت ذهنی خود؛توانایی انجام ریسک و پذیرش مسئولیت آن؛یادگیری اینکه چگونه زندگی خود را بر زمان حال متمرکز کنیم. راز حضور داشتن وجذابیت فردی؛وسعت بخشیدن به احساس خود در مورد اینکه چه کسی هستیم؛و رها شدن از مفاهیم محدود و بسته ای که می گوید شخص چگونه باید باشد.
تمام این موارد،حتی اگر آموزش بازیگری به اجرای عملی نمایشی منتهی نشود،سفری پر معنا در زمینه اکتشاف و وسعت بخشیدن به خویشتن است.
همه کسانی که یه بازیگری نه فقط به عنوان یک حرفه،بلکه روشی برای زندگی می نگرند(که همه بازیگران بزرگ را شامل می شود)می دانند که بازیگری احتیاجاتی را مورد توجه قرار می دهد که بسیار عمیقتر و اساسی تر از شهرت طلبی یا موفقیت مالی است. این بازیگران از نوعی رهایی که اجرای نقش به آنان می بخشد،از آنچه الک گینس آن را رهایی از ((زندگی کسالت بار همیشگی))می نامد،صحبت می کنند. بازیگری به این افراد اجازه انجام تجربیاتی را می دهد که در زندگی واقعی خود هرگز جرات عمل به آن را ندارد. پاتریک استوارت که همه او را به عنوان کاپیتان پیکارد در سفر یه ستارگان: نسل بعدی می شناسند(و ضمنا بازیگر متخصص نقشهای شکپیر نیز هست)می گوید: ((آنچه در آغاز مرا جذب بازیگری کرد دنیای پرتخیل تئاتر بود که به آن وسیله می توانستم ازدنیای کودکی خود که بسیار کمتر از تئاتر دلچسب بود،فرار کنم)). اما برای بعضی دیگر،موفقیت ویژه بازیگر،جایگزین احساس شخصی بی ارزش بودنشان است. به هر صورت،نیاز شخصی هر چه باشد،به نظر می رسد آنان که نیاز های عمیقتر و اساسی تری دارند بهترین فرصت را برای داشتن یک زندگی حرفه ای در اختیار دارند؛زیرا بازیگری راهی دشوار برای به دست آوردن در آمد کافی برای گذران زندگی است و فقط وجود نیاز های عمیق واساسی انگیزه لازم را برای تاب آوردن در این حرفه فراهم می آورد.
یکشنبه 24 آذر 1387

(برای بازیگران، کارگردانان وطراحان)
نوشته: جیمز تامِس
برگردان: علی ظفرقهرمانی نژاد
انتشارات سمت
تابستان 1387
منتشر شد!
یکشنبه 24 آذر 1387
مجموعه دروغ ها ( Body of Lies) یک فیلم نزدیک به اکران آمریکائیست که بر اساس رمانی به همین نام توسط دیوید ایگانتیوس نگاشته شده است. این فیلم در ارتباط با تروریسم ساخته شده است و موضوع فیلم نسبت به رمان دارای اضافاتی است. این فیلم داستان یک مامور سی آی ای به نام راجر فریس که در جستجوی یافتن یکی از سران القاعده راهی اردن میشود.
کارگردان این فیلم ریدلی اسکات است و بازیگرانی چون لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو در آن بازی کرده اند. در این فیلم گلشیفته فراهانی نیز ایفای نقش كرده است .
گلشیفته فراهانی، در فیلم نقش پرستاری به نام «عایشه» را بازی میکند. او در تیزر فیلم بدون حجاب دیده میشود گرچه سعی شده است حضور وی در فیلم بر طبق موازین حقوقی ایران بوده باشد. در حالیکه گلشیفته فراهانی قصد داشت تا برای بررسی پیشنهاد دیگری از سینمای هالیوود، ایران را ترک کند، با حکم ممانعت از خروج از کشور روبرو شد.




یکشنبه 24 آذر 1387
در نظر سطحی فیلم های سینمایی داستانی شباهت نزدیکی به نمایشهای تئاتری نشان می دهند. ریشه فیلم های تجاری سالهای اولیه قرن حاضر را نیز باید در همین یافت. اما فیلم از چند جنبه اساسی با تئاتر فرق دارد:فیلم بالقوه،توان بصری دقیقتر و روشنتر هنرهای بصری را در خود دارد؛وبه علاوه قابلیت روایی آن نیز از تئاتر بیشتر است.
برجسته ترین اختلاف میان نمایش تئاتر و فیلم،که اختلاف میان روایت منشور وروایت سینمایی است،در زاویه دید قرار دارد. ما نمایش را آن چنان که خود می خواهیم تماشا می کنیم،اما فیلم را چنان می بینیم که کارگردان از ما میخواهدو به علاوه در فیلم این امکان بالقوه وجود دارد که بسیار بیشترببینیم. این نکته دیگر خیلی بدیهی است که بازیگر تئاتر با صدای خود بازی می کند،و بازیگر سینماچهره خود را به کار می گیرد. مخاطب تئاتر،حتی در مطلوب ترین شرایط نیز (می گوییم مخاطب نه تماشگر)در فهم همه حرکات و اشارات بازیگر مشکل داردو تنها حرکات اصلی را ادراک می کند. اما،بازیگرسینما،به لطف دوبلاژ حتی به صدا نیز احتیاجی ندارد؛زیرا گفتگوهای فیلم رامی توان بعدا به آن اضافه کرد. 
اما چهره بازیگر باید کاملا بیانگرباشد،بخصوص در شرایطی که در یک نمای درشت،هزاران برابر بزرگتر شده است. بازیگر سینما اگر یک ((نگاه))خوب نمایش دهد،روز خوبی داشته است. به علاوه،وقتی در نظر بگیریم که فیلم را می توان با((مواد خام))ساخت،یعنی با بازیگران غیرحرفه ای،و حتی با کسانی که خودشان هم ممکن است نفهمند که از آنها فیلمبرداری می شود،تفاوت میان تئاتر و سینما خود رادرابعاد عظیمتری نشان می دهد.تفاوتی به همین اندازه از اهمیت،تفاوت میان روایت دراماتیک در سینما و تئاتراست. در عصر شکسپیر،واحد نمایشنامه،به جای پرده،صحنه حساب می شود.صحنه به جای اینکه مرکب باشد از سه تا پنج پرده بلند، به بیست یا سی صحنه کوتاهتر تقسیم می شد. در قرن نوزدهم این روش تغییر یافت. هنگامی که اجرای تئاتر از صحنه های واقع در گودی به پیش صحنه های قوسی منتقل شد،ودر زمانی که رئالیسم اهمیت بیشتری یافت،پرده های بلندتر و شبیه به واقعتری ارجحیت یافتند. مخاطب در یک پرده نیم ساعته،این امکان را داشت که در حالت شک ویقین معلق بماند و در زندگی شخصیتهای نمایش داخل شود؛ اما واحدهایی از این کوچکترچنین کاری را مشکل می کرد.فیلم درست در زمانی آغاز به بالیدن کرد که چنین رئالیسمی درتئاتر دراوج خود بود،و درست در زمانی که نقاشی و رمان،نقش تقلید را به فیلم واگذار کرده بودندتئاتر نیز چنین کرد.

در تئاتر، صحنه دوباره به واحد اصلی تبدیل شد. استریندبرگ وتنی چند از نمایشنامه نویسان(کم و بیش در همان حدود دوران کوبیسم)نوعی کاربرد اکسپرسیونیستی از فضای صحنه تئاتر را تکامل بخشیدند. پیراندللو به تجزیه و تحلیل جزئیات ساختار هنر تئاتر دست زد،و در این فرایند،عصاره تجربه صحنه تئاتر را برای نسل بعدی نمایشنامه نویسان به جای گذاشت. تئاتر آوانگارد در شرایطی بود که فیلم تازه به راه افتاده را به شکلی جدی به مبارزه می طلبید. وقتی فیلم می توانست مکان های واقعی را نشان دهد،دیگر جایی برای دکور واقعگرا به تقلید از سبک دیویدبلاسکو(David Belasco نمایشنامه نویس و کارگردان) در تئاترباقی نمی ماند،وقتی تماشاگران می توانستند در همه جا به دیدن فیلم بروند وببینند لیلیان گیش و گرتاگاربو،در فیلم صامت،بی صدا و بدون حرکت دادن حتی عضلات چهره هایشان چه کارها می کنند،دیگر جایی برای باریک بینی در حرکات بازیگر تئاتر باقی نبود آن هم وقتی که از چند ردیف عقبتر به درستی دیده نمی شد. هنگامی که صدا و گفتار به تصاویر اضافه شد،فیلم را بیش از پیش با نمایش تئاترمقایسه کرد.دو گروه نظریه پردازتئاتر،هر یک به شیوه خود،این واقعیت دوگانه را مورد استفاده قرار داده اند. در اواخر دهه بیست و سی،هم برتولت برشت و آنتونن آرتو(که هنوزهم مهمترین نظریه پردازان تئاتر در دوره های جدید به شمار می روند)مفهومی از تئاتر را که به کنش و واکنش مداوم میان تماشاگر و بازیگر بستگی دارد پدید آوردند. نظریه به اصطلاح((تئاتر ستم Cruelty Theater))آنتونن آرتو مستلزم رابطه تنگاتنگ و نزدیکی میان تماشاگران و بازیگران است که تا آن موقع در تئاتر سابقه نداشت. هدف آرتو درگیر ساختن مستقیم و عمیق تماشاگر با نمایش بود،کاری که در سینما هیچ گاه ممکن نیست.
به نقل ازکتاب چگونگی درک فیلم
نوشته جیمز موناکو
گروه تئاتر دیالوگ